عروسی دایی
سلام دخمر گلم ، عزیزم فکر نکنی مامانی بی وفا شده و چرا این چند وقته هیچ پستی برات نذاشتم . آخه این چند وقته همش درگیر خرید برای عروسی بودیم هفته قبل عروسی دایی بود منم بعداظهرها که از سر کار برمی گشتم تا میرفتیم خرید و برمیگشتیم خسته میشدم دیگه فرصت نداشتم . برای عروسی هم رفتیم شهرستان 5 روز اونجا بودیم خیلی بهون خوش گذشت اما بیشتر به تو خوش گذشت کلی رقصیدی روز عروسی هم از لحظه ای که از آرایشگاه برگشتیم تا آخر شب رقصیدی موقع رقص متوجه خستگی نبودی اما آخر شب بعد از تمام شدن مراسم همش میگفتی مامان پاهام تازه متوجه خستگیت شده بودی مامانی فدای دخترش بشه .بعدشم انقدر خسته بودی که همون لحظه با شینیون موهات خوابیدی بعد ...
نویسنده :
حانیه قبادی
15:04





